یادش بخیر
2 سال پیش بود یه روز درست شبیه امروز یعنی جمعه 21 مرداد ماه بود که
به شوق طواف دل ، زیارت کعبه مقصود به سمت مسجد النبی و
به سرزمین وحی ، سرزمین نزول قرآن پرواز کردیم .
باید رفته باشید تا متوجه بشید که من چی می گم .
داخل غار حرا ...
در سرش دوار و در گوشش طنین افتاد
یک مرتبه از میان نور صدایی شنید که گفت : محمد ... !
محمد مضطرب جواب داد : کیست ؟
صدایی از میان نور گفت : جبرئیل .
صدا گفت : بخوان
محمد با وحشت بر خواست و بیرون آمد کسی نبود .
دوباره همان نور جلوه گر شد.
محمد صدا را شنید که گفت : بخوان
محمد جواب داد نمی توانم بخوانم .
صدا باز هم گفت : محمد بخوان ... بخوان ...
زبان باز کن و بخوان ... این ها را با من بگو .
چشمه ای از قلب محمد بیرون جهید و این کلمات را با فرشته گفت :
(( بخوان به نام خدایت که آفرید.
انسان را از علق آفرید .
بخوان که خدای تو کریم ترین وجود هاست .
خدایی است که به وسیله ی قلم تعلیم داد
و به انسان چیز هایی که نمی دانست آموخت . ))
* سوره ی علق آیات 1 تا 5 *
(( عید مبعث بر همگان مبارک باد ))